يحيى دولت آبادى
37
حيات يحيى ( فارسى )
عثمانى خود مژده مىدهم بذر مودتى كه بدست منور الافكاران ايران در مزرعهء دل ايرانيان از مهر و محبت برادران دينى و عثمانى آنها پاشيده شده است سرسبز گشته دارد حاصل نيكو ميدهد در اين صورت اگر نهال محبتى هم كه بدست منور الافكاران عثمانى در قلوب عثمانيان از محبت برادران دينى ايرانى خود غرس شده نمو متقابل بنمايد و ميوهء شيرين بدهد اميد است تاريكيهاى عصبيتهاى قديم از صفحه خاطر هر دو ملت بر طرف شده براى دفاع از تجاوزات دشمنان مشترك دست اتحاد بهم داده بمقاصد مشروع خود كامياب بگردند و بالاخره عنصر وحدانى ايرانى با وصف ايرانيت و جعفريت ركن معظم بناى اسلاميت و برادر مهربان ملت با احتشام عثمانى بوده باشد . مقاله مزبور باداره تفتيش مطبوعات كه در ايام جنگ برقرار است رفته ادارهء مزبور اجازه نميدهد جمله آخر را طبع و نشر نمايند و ميگويد در طبع اين جمله تصويب شيخ الاسلام ضرورت دارد . نورى بيك مقاله را نزد نگارنده آورده تقاضا مىكند اين جمله را حذف نمايم ولى تقاضاى او پذيرفته نميشود و بدون اين جمله بطبع و نشر آن رضايت نميدهم نورى بيك مقاله را به نظر طلعت پاشا رسانيده از او تكليف ميخواهد طلعت اجازهء طبع آن را به همين صورت ميدهد . بديهى است بايد مركز رسمى ايران در اين پايتخت و برادران ايرانى من مخصوصا همسفران كه در خير و شر اين سفر باهم شركت داريم خوشحال باشند كه نگارنده توانسته باشد بمصلحت ايران و ايرانيان با جمعيت اتحاد و ترقى كه اكنون حاكم اين مملكت است روابط خصوصى داشته باشم ولى متأسفانه از روى حسادت و سوء اخلاقى كه در اغلب افراد ما موجود است ديده مىشود اين پيشآمدها در مركز رسمى ايران و در دماغ همسفران سوء اثر مىكند و دقيقهء در آزار نگارنده كوتاهى نميكنند و من همه را به بردبارى ميگذرانم و ميكوشم خود را از تيررس سهام حسادت و غرضمندى آنها دور بگيرم و لهذا آمدوشد با سفارت ايران و ايرانيان را ترك نموده در گوشه خانه نشسته بتأليفات خويش مراجعه و بنگارش داستان شهر ناز و غيره خود را مشغول ميسازم تا هفدهم جمادى الاولى يكهزار و سيصد و سى و پنج ( 1335 ه ) كه بغداد و تمام